قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

345

تاريخ نگارستان ( فارسى )

آوردندى او صبر نكردى كه سرد شود و گرم‌گرم به كار بردى و شبها طبقهاى حلوا بر بالين او گذاشتندى آنها را همه خالى كردى . نظم : معدهء دارد كه سيريرا در آن اميد نيست * در علاج جوع كلبى كوه اگر معجون كنند از شره‌گوئى همى حلواى صابونى خورد * گر خمير نان او را جمله از صابون كنند [ 575 - اختلال خراسان بعد از بابر شاه . ] 575 من النوائب آورده‌اند كه بعد از مرك بابر ميرزا اختلال تمام باهل خراسان راه يافته هريك از شاهزاده‌ها علم استقلال برافروخته ديگريرا وجود نمىنهادند . بيت : تيغ خلاف از غلاف كرده برون روزگار * مملكت آشفته شد چون شكن زلف يار و چون در پنجم محرم سنهء 862 اثنتين و ستين و ثمانمأة ميرزا ابراهيم بن علا الدوله كه بمدافعهء ميرزا شاه محمود بن بابر ميرزا باستراباد ميشتافت ناگاه بلشكر ميرزا جهانشاه تركمان دچار شده بعد از كوشش بسيار روى بوادى فرار تافت و مضمون اينمقال وصف حال آن شكسته‌بال بود نظم : دل بود سراسيمه ميان همه خوبان * شوخى ز كنار آمد و دل را ز ميان برد گويند در روزى كه شكسته و پريشان بهرات درميآمد و پيشتر خبر رسيده بود كه اكثر مير و ميرزادهء الوس جغتاى مثل ابو سعيد ميرم و سيد يوسف اولاد خواجه و سلطان حسين ولد ميرزا فيروز شاه و امير سعادتمند خاوند شاه و غيرهم در معركهء جهانشاه كشته شدند ، در سر خيابان قلندرى از دكانچهء برخاسته گفت خدا بر عمرت بركت دهد اى پادشاه اگر يك يورش ديگر كنى تخم جغتايرا از عالم برمىاندازى القصه در سنهء مذكوره در عرصهء خراسان چهارده كس دم از استقلال زده در بند استيصال يكديگر بودند كه بيان خواهد شد ميرزا جهانشاه استراباد و ترشيز بحيطهء ضبط درآورد و ميرزا سلطان در بلخ رايت غرور برافراشته ديگرانرا كان لم يكن مىانگاشت ميرزا ابراهيم در هرات ، ميرزا شاه محمود در طوس ، ميرزا علاء الدوله در نسا و ابيورد ، ميرزا سنجر در مرو ، ملك قاسم ولد ميرزا اسكندر تركمان در سيستان ، و مولانا احمد يساول در حصار ، اختيار الدين هركهء مغول در قلعهء بره‌تو ، مير عبد اللّه ميرزا در سرخس امير اويس خاوند شاه در تون و طبس ، امير شيخ حسن تيمور در قلعهء خبوشان ، و مير باباحسن در قلعهء عماد ، و امير محمد خداداد در قلعهء صعلوك اسفراين ، و اهالى بيچارهء خراسان بمضمون اين بيت مترنم بودند بيت : مگر هرپارهء زين دل بدلدارى دهم ورنه * چه خواهم كرد با خوبان به اين يكدل كه من دارم از غرائب آنكه در يكروز سه پادشاه در هرات فرمانده بودند بيان اين كلام آنكه چون روز سه‌شنبهء بيست و پنجم شعبان سنهء 861 احدى و ستين و ثمانمأة ميان ميرزا شاه محمود ولد